بر دفتر زمانه به عنوان خاطرات

با یادت‌ ای سپیده چه شبها که داشتیم

در باغت ای امید چه گلها که کاشتیم

عمری در آرزوی تو بودیم و پیر شد

آن طفل انتظار که بر در گماشتیم

بر دفتر زمانه به عنوان خاطرات

هر صفحه را به خون شهیدی نگاشتیم

از تیغ حادثات چه سرها که شد بر باد

هر جا به یاد قامت تو قد فراشتیم

می‌آیی ای عزیز سفر کرده، ای دریغ

شایسته‌ی نگاه تو، چشمی نداشتیم

زادیم با ولای تو مردیم با غمت

میراث آرزو به جوانان گذاشتیم

 

حمید سبزواری

/ 1 نظر / 9 بازدید
سیده عامره

سلام فونتهاو درست کردم.بسیار شعرهای جالبی داری.