از چشمه خورشید جگر سوخته آید

یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد

عیسی شود آن خسته که بیمار تو باشد

از چشمه خورشید جگر سوخته آید

هر دیده که لب تشنه دیدار تو باشد

خوابی که به از دولت بیدار توان گفت

خواب است که در سایه دیوار تو باشد

هر چاک قفس از تو بیابان بهشتی است

خوش وقت اسیری که گرفتار تو باشد

بر چهره گل پای چو شبنم نگذارد

آن راهروی را که به پا خار تو باشد

«صائب» اگر از خویش توانی بدر آمد

این دایره‌ها نقطه پرگار تو باشد

 

 

میرزا محمد علی صائب تبریزی

/ 1 نظر / 12 بازدید