امون از اهل زمونه

به خدا مهدی غریبه، یار و یاوری نداره

گویی بین شیعه‌ها هم، آقا مشتری نداره

به خدا زمان غیبت، همون کربلای مهدیست

دوره‌ی غریبی او، فصل ابتلای مهدیست

سر او رو زانوی غم، غصّه داره گریه داره

از همه اهل زمونه، گله داره شکوه داره

همه دست رو دست گذاشتیم، آقا رو یاری نکردیم

«هل من ناصرش» شنیدیم، واسه او کاری نکردیم

برا گریه‌های مهدی، الاهی شیعه بمیره

الاهی شیعه نباشه، نبینه آقاش اسیره

تک و تنها گل زهرا، رهنورد دشت و صحرا

ناشناس می‌آد و میره، تو مساجد و حرم‌ها

نداره یکی چو زهرا، برسونه حرف او را

خونه خونه در بکوبه، خطبه‌ها بخونه غرّا

نداره یکی برادر، همچو عبّاس دلاور

که روزای سخت غیبت، واسه آقا باشه یاور

ماها اینو خوب میدونیم، اگه هیچ کسی ندونه

آقا جون دل تو خونه، امون از اهل زمونه

ما که آبرو نداریم، آقا جون رحمی به ما کن

تو خودت عزیز زهرا، واسه‌ی فرج دعا کن

 

شاعر؟

/ 3 نظر / 21 بازدید
مطهره

باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه یادم آمد کربلا را ، دشت پرشور وبلا را گردش یک ظهر غمگین، گرم و خونین، لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را ، باصدای گریه های کودکانه وندرین صحرای سوزان ، می رسد طفلی سه ساله پر زناله ، دلشکسته ، پای خسته باز باران....... قطره قطره ، میچکد از چوب محمل... ممنون از حضورتون خوشحالم کردین در پناه حق باشید یا علی[گل]

گلشن

کربلا گهوار اصغر می شود غنچه نشکفته پرپر می شود نوک پیکان سوی حنجر می شود خون حنجر شیر مادر می شود می کند با خون خود امضای عشق (گلشن)