بر گرد شمع روی تو پروانه گشته ام

می‌خواستم که قصه حسن تو سر کنم

با این بهانه شام فراقت سحر کنم

پایان مگر برای شب انتظار نیست

جانم به لب رسید چه خاکی به سر کنم

با جان و دل ز جان و جهان بگذرم اگر

راضی شوی به چهره تو یک نظر کنم

من بلبلم ز هجر گلم ناله می‌کنم

تا باغ را زناله خود با خبر کنم

بر گرد شمع روی تو پروانه گشته‌ام

پروا کجا ز سوختن بال و پر کنم

با کاروان دل شده‌ام همسفر ز شوق

اذنم بده به کوی وصالت سفر کنم

مولا به جان فاطمه از من مپوش روی

بگذار تا لب از می وصل تو تر کنم

 

علی هنرور

/ 4 نظر / 22 بازدید
♥AfsoOn

تنها چیزی که از فردا میدانم این است که خدا قبل از خورشید بیدار است از او میخواهم که قبل از همه در کنار تو باشد و راه را برایت هموار کند !

محرم

سلام و عرض ادب و تبريک اعياد شعبانيه... زيبا بود.. موفق باشين