دریاب عاشقان را، ای آنکه عشق نابی

ما را ز فرقت تو، دیگر نمانده تابی

مخمور جام وصلم، ساقی بده شرابی

بر حلقه‌ی در تو، شب تا سحر دخیلم

شاهد گدای خود را، آخر بده جوابی

رندیم و دل پریشان، رخ را ز ما مپوشان

دریاب عاشقان را، ای آنگه عشق نابی

طی شد جوانی ما، درانتظار رویت

ای پیر شاب منظر، از مرحمت شتابی

در طور چشم هایت، میعاد عاشقانه است

سهم دل از نگاهت، عشقی و اضطرابی

یک پنجره گشودم، از دل به چشم هایت

چشمم ستاره بارد، تا بر شبم بتابی

جایی که صد چو موسی، را «لن تران»‌ بگویند

سودای خام داری، ای دل مگر به خوابی؟

چشم تو شد مجسّم ، در قاب چشم عاشق

گاهی شود مصوّر، دریا به ظرف آبی

 

محمد علی جعفریان «عاشق»

/ 4 نظر / 6 بازدید
حمید صادقی

با سلام خدمت شما دوست عزیزم. زیبا بود شعر. برای تعجیل در ظهورش صلوات.

مطهره

تقصیر من است اینکه کم میایی هرگاه شدم اسیر غم میایی این جمعه و جمعه های دیگر حرف است آدم بشوم سه شنبه هم میایی[گل] شعری که گذاشتین خیلی زیباست. راستی ممنون از حضورتون شرمندم کردین[گل]

God_lover

انتظارش انتظارم سیر کرد آنکه می خواهد بیاید دیر کرد تا به کی در انتظارش دیده بر در دوختن ؟ آمدن … رفتن … ندیدن … سوختن