چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن...!

خدا کند که بهار رسیدنش برسد

شب تولد چشمان روشنش برسد

چو گرد بر سر راهش نشسته‌ام شب و روز

به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ

که آن انارترین روز چیدنش برسد

چه سال‌ها که در این دشت خوشه‌چین ماندم

که دست خالی شوقم به خرمنش برسد

بر این مشام و بر این جان چه می‌شود یا‌رب

نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد

خدای من دل چشم انتظار من تا چند

به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن

خدا کند که از آن دور توسنش برسد

 

سعید بیابانکی

/ 6 نظر / 9 بازدید
سیده عامره

آقای امین آقا حواست کجااست؟؟؟؟منظورم ذهنتون بود نه کاری که انجام میدی.اونو هیچ کس نمیتونه که شما بتونید.. درس؟؟؟اون موقع شب؟؟؟بعضیا میتوننا...کار نشد نداره.. راستی شعرتم خیلی خیلی گشنگه.[خنده]

مطهره

شیخ رجب علی خیاط دل جای خداست ، صاحب این خانه خداست آن را به اجاره نده دل آئینه است غیر خدا راه ندهید ، اگر لک کوچک پیداشد نشان می دهد دل را انبار پنبه نکن هر تیشه میزنی به یاد شیرین بزن اگر مواظب دل باشید و غیر خدا را راه ندهید ملکوت زمین و آسمان را می بینید. سلام شعری که گذاشتین بسیار زیباست. [گل]

♥AfsoOn

صبرم از کاسه دگر لبریز است اگر این جمعه “نیاید” چه کنم ؟ آنقدر من خجل از کار خودم اگر این جمعه “بیاید” چه کنم ؟