لحظه ای نیست عزیزم که تَداعی نشود...یا ابا المهدی...

زهر افتاده به جانِ جگرم ، مهدی جان

لرزه افکنده ز پا تا به سرم مهدی جان

به لب خشک پدر جرعۀ آبی برسان

که من از سوز جگر شعله ورم مهدی جان

قبل از آنی که به دل زهر اثر بُگذارد

کُشته از صحنۀ دیوار و درم مهدی جان

لحظه ای نیست عزیزم که تَداعی نشود

واقعۀ کرب و بلا در نظرم مهدی جان

قَدَح آب روان تا به لبم شد نزدیک

عطش اهل حرم زد شررم مهدی جان

بشکند دستی که با بغض علی سیلی زد

به رخ عمۀ نیکو سیرم مهدی جان

تا درخشید رخ ماه تو یاد آوردم

سر نورانی هجده قمرم مهدی جان

زینب و بزم یزید و لب خشکیده و چوب؟

خونِ دل می چکد از چشم ترم مهدی جان

به دعای سَحَرِ گریه کنانِ جدّم

برسد روز ظهورت پسرم مهدی جان

 سعید خرازی

داغ جانسوز امام عزیزم حسن عسکری (ع) را به ساحت مقدس فرزند دلبندشان تسلیت عرض می کنم.

/ 1 نظر / 10 بازدید
دنیای شعر

سلام خوب من سرعت عملم خیلی بالاست [لبخند] شما به دل نگیر[لبخند]روزی یک بار به دوستانم سر میزنم . شما هر وقت ، وقت داشتید بهم سر بزنید[لبخند] البته نه اینکه 1 سال دیگه بهم سر بزنید ها چون اونوقت می رود تو لیست سیاااااه[لبخند]