عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم
 
پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمی دانستیم

آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمی دانستیم

آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمی دانستیم

این همه چشم به راهی نگرانم کرده

عاشقی  دردسری بود نمی دانستیم

صابر خراسانی

/ 1 نظر / 14 بازدید
اميد دل ها

سلام خوبين الحمدالله... سرى بزنين حتمامنتظرتونم