اندیشه از سرما مکن...

ای دل بشارت می‌دهم، خوش روزگاری می‌رسد

هم درد و غم طی می‌شود، هم شهریاری می‌رسد

گر کارگردان جهان، باشد خدای مهربان

این کشتی طوفان زده، آخر کناری می‌رسد

اندیشه از سرما مکن، سر می‌شود دوران دی

شب را سحر باشد ز پی، آخر بهاری می‌رسد

ای منتظر غمگین مشو، قدری تحملّ بیشتر

گردی به پا شد در افق، گویا سواری می‌رسد

 

مفتون امینی

/ 0 نظر / 26 بازدید