جان مرا بگیر، که جان بدی شده‌ست..

دنیا بد است، بی‌تو مکان بدی شده‌ست

ای صاحب زمانه! زمان بدی شده‌ست

حتی پیامی از تو به اینجا نمی‌رسد

بعد از تو باد، نامه‌رسان بدی شده‌ست

برگرد، تا هوای زمین را عوض کنی

حالا که نیستی، خفقان بدی شده‌ست

حالا که نیستی، همه ساکت نشسته‌اند

حتی زبان شعر، زبان بدی شده‌ست

ساعت، به سرعت و نگران پیش می‌رود

این تیک تاک‌ها، هیجان بدی شده‌ست

دست مرا بگیر که یخ زد بدون تو

جان مرا بگیر، که جان بدی شده‌ست

میلاد عرفان‌پور

/ 2 نظر / 6 بازدید
شایان

چه بگویم که همه حرف هایم رو به توست گرچه حرفهایم خاموش است ولی همه اش مال توست

آنشرلی

مولا جان، بار ها آمدی و نبودم در تقلای این زندگی نیازمند تو اما بی تو بودم ! بارها آمدی ونیامدم بر دلم بارها نشستی و بی تو بودن را گریستم میدانم آمده ای...بسیار نزدیک... پشت پلک هایی که توان باز شدن به روی زیبایت را ندارد... پشت در، دلی که هنوز برای میزبانی تو پاک نشده... میدانم آمده ای ... دعا کن من هم بیایم به پیشواز تو !