غم عشق

غم عشق تو ما را در بدر کرد

دل شاد مرا خونین جگر کرد

که بیزارم دگر از شادی دل

که شورانگیز شد آهم به محفل

عزیزا شد انیسم یاد رویت

به قربان تو و روی نکویت

به هر مجلس که جمع دوستان است

سخن از وصل تو اندر میان است

ببرد از من دو چشمت عقل و هوشم

به غمهای تو من اندر خروشم

شده صبرم برون از کف عزیزم

چقدر از دوری تو اشک ریزم

گر از باغت گلی قابل نباشم

به پاهایت امیدم خاک باشم

عزیزا یک نگاهی سوی ما کن

مس قلب مرا چون کیمیا کن

دل دیوانه‌ام دیوانه تر کن

سرشک دیده‌ام را دمبدم کن

الهی کی شود با او نشینم

به چشم سر رخ ماهش ببینم

الهی نا امید مپسند تو ما را

به وصلش شاد کن این جمع ما را

الهی ای مطهّر طاهرم کن

به یاریّش خدایا قابلم کن

الهی از تو خواهم پاکسازی

به یاری‌اش خدا ما را بسازی

بده یا رب تو اخلاص فراوان

به جان و دل دهم انجام فرمان

«حسن» را این نکو نیکو نگهدار

عنان اختیار با ما مگذار

 

حاج حسن فرشچی تهرانی

/ 3 نظر / 32 بازدید
مینا

سلام[گل] احوال شما؟ خیلی ممنون که به یادمون بودید[گل][گل][گل][گل]

بهاره

سلام آقای پازوکی حال شما؟ خیلی ممنون که به یادم بودین و سر زدین[لبخند] ایشالا ازین به بعد بیشتر بهتون سر میزنم و بوکی هم دوباره میام[لبخند][گل]

مطهره

خدایا به حرمت آغارشبهای قدر نیکوترین سرنوشتها جلالترین روزی ها پربارترین زیارتها خالصترین نیتها صالحترین عملها مقبولترین عبادتها و از جانب خودت بالاترین درجه را برای دوستانم مقدر فرما (التماس دعای فرج)