من حواسم به خودم پرت شد و...

پسر فاطمه هر بار مرا می بخشد

با همین مرتبه صد بار مرا می بخشد

حال او بد شده از هر عمل ننگینم

با همان حالت بیمار مرا می بخشد

در نماز شب و در حالت استغفارش

با همان دیدۀ بیـــــدار مرا می بخشد

رحمت خاصِ خودش را به دلم تابانده

با همان رحمت سرشار مرا می بخشد

نقطه ای نور درون دل من بود، وَ او

به نوک سوزن پرگار مرا می بخشد

من حواسم به خودم پرت شد و مولایم

به خداوند که بسیار مرا می بخشد
جعفرابوالفتحی

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
مطهره

ای حضرت حاضری که ناپیدایی غایب شده از زشتی و نازیبایی شرمنده که جای آمدن، می‌گوییم آقا ، تو چه وقت پیش ما می‌آیی . . . ؟ ...... سلام خیلی زیبا بود تشکر[گل]

دنیای شعر

سلام شعر بسیار زیبایی بود. تو وبلاگم یک کامنت گذاشتم با عنوان نظرخواهی خوشحال میشم تشریف بیارید و نظرتون رو بفرمایید. ( انگار شما بدون دعوت جایی نمی روید[لبخند][ابرو])