ای مستجاب گریۀ چشم انتظارها

ای آشنای غصۀ دل بیقرارها

یوسف ترین جمال فرستادۀ خدا !

ای آخرین نمونۀ پروردگارها

یک عمر را بخاطر یک روز مانده ام

آثار عاشقی ست از این گونه کارها

پای رکاب تو همه سردار می شوند

آماده ام شبیه همین سر به دارها

چشمم به آسمان غروب سه شنبه بود

امّا نیامدی سر قول و قرارها

گوشه نشین مجلس تنهایی توٲم

بانی بزم هرشب گوشه کنارها

قدری برای اشک شما روضه خوان شوم

حاجت گرفته ام زِ همین راه ، بارها

از روی نیزه ها سری افتاد روی خاک

کوچکترین ستارۀ نیزه سوارها

وقتی رباب دید، صدا زد: ازاین به بعد

رحمی کنید بر گلوی شیرخوارها

در زیر آفتاب نشست و زِ غم سرود:

ای نیزه! کاش کودک نازم پسر نبود

حمید رمی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: حمید رمی
پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢ .:. ۸:٥٤ ‎ق.ظ .:. .:. نظرات ()
  • بک لینک فا | خرید بک لینک