دهید مژده به یاران که یار می‌آید

قرار گیتی چشم انتظار می‌آید

کلید صبح به دست و سرود عشق به لب

ز انتهای شب آن شهسوار می‌آید

ز تنگنای خیالم گذشته است و کنون

به پهن دشت دلم آشکار می‌آید

طلسم کین به سرانگشت مهر می‌شکند

بشیر دوستی پایدار می‌آید

سخای اوست که از چشمه سار می‌جوشد

شمیم اوست که از لاله‌زار می‌آید

صدای اوست به حلقوم باد، می‌شنوی؟!

خروش اوست که از آبشار می‌آید

به جلوه‌ای که از او دیده آفتاب، چنین

به جیب برده سر و شرمسار می‌آید

جهان برای تماشا به پای می‌خیزد

به پای بوسی او روزگار می‌آید

دریغ! کز غم خوبان گرفته است دلش

چو لاله ملتهب و داغدار می‌آید

به سوگواری گلها، به غمگساری عشق

قرار هستی ما، بی‌قرار می‌آید ...

 

فاطمه راکعی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: فاطمه راکعی
یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٢ .:. ۱:٥٤ ‎ق.ظ .:. .:. نظرات ()
  • بک لینک فا | خرید بک لینک