مولای عزیزتر از جانم..از تو که دور می شوم درد بی درمان به سراغم می آید..

از تو که فاصله می گیرم ،شکست پشت شکست می خورم..

مولای من..چه کنم از این همه شکست پشت سر هم..

مولای دلبندم..اما هر چقدر هم که بد شوم؛

اما هر چقدر هم که در مه خاکستری گناه از تو فاصله بگیرم؛

باز قلبم تو را صدا می زند!

آن موقع با این که خجالت می کشم از خدایم و مولایم اما باز پر از فریادم!

پروردگار مهربانم را فریاد می زنم..

من حالم خراب است و صدایت می زنم..

آخر مهربان دردهایم را به تو نگویم به که بگویم..تو بگو!بگو..دارم دیوانه می شوم..

خواهر کوچولو


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: دلنوشته
دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢ .:. ۸:٠٧ ‎ق.ظ .:. .:. نظرات ()
  • بک لینک فا | خرید بک لینک