سوار خسته من، ای سوار گرد آلود

چگونه می‌رسی آخر به شهر آهن و دود

چه انتظار غریبی‌ست، انتظار طلوع

در این شب، این شب قطبی، شب غبار آلود

در انتظار تو چشمم به راه مانده سپید

به پیش پای تو، گسترده راه قیر اندود

هزار سال شب آمد، هزار سال سحر

در آسمان ندرخشید اختر موعود

تو موج نوری و از عمق آب آمده‌ای

که خون سبز تو روییده در کرانه رود

قبای سبز بیفکن زدوش، می‌دانم

به روی شانه تو مانده زخم‌های کبود

بیا که گرد غم از سینه پاک خواهد شد

کنون که گریه توان کرد با تمام وجود

بیا و باز کش بادبان زورق صبح

که بی تو کس نتواند در به روز گشود

کنون که راز شکستن، طلسم سینه توست

سکوت تلخ مرا بشکن ای طنین سرود

 



موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: شعر
شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢ .:. ۳:۱٢ ‎ب.ظ .:. .:. نظرات ()
  • بک لینک فا | خرید بک لینک